نویسنده :
بانو - ساعت 00:04 روز پنجشنبه 20 بهمن 1390
چه سرنوشت غم انگیزی
که کرم کوچک ابریشم
تمام عمر
قفس می بافت
ولی
به فکر پریدن بود حسین منزوی(1325_1383)
نویسنده :
بانو - ساعت 22:29 روز پنجشنبه 1 دی 1390
نمی دانم چه احساسی است
گاهی در حالی که تمام وجودت زندگی را فریاد می زند
آرزوی مرگ می کنی
این روح تست
پشیمان از بودن
از حیات
با تمام وجود می لرزد از ..
از ناتوانی می ترسد از مرگ
نه از مرگ که از بیهوده گی مرگ
از زندگی بدون هیچ ثمری
شاید بشود گفت: درد جاودانگی
دنیا بدون من یعنی چه ؟
بدون من هم می چرخد ؟
مرگ یعنی انتظار ؟
چه خسته کننده خواهد بود دنیایی آن همه طولانی !
چه وحشتناک است دیدن جسمی متلاشی که با آن عشق ورزیده ای و تنفر
چه وحشتناک است که ببینی جهان همچنان می چرخد گویی تو هرگز نبوده ای
چه وحشتناک است
چه وحشتناک است
و این وحشت در صورتی است که باشد دنیایی برای انتظار
برای دیدن
برای ادامه !
وای اگر که نباشد ! وای اگر نباشد
ما چه بوده ایم ؟
من هستم ؟
بانو
نویسنده :
بانو - ساعت 21:37 روز شنبه 7 خرداد 1390
در بلخ بود یا بخارا که از مادر زاده شدم
خسته ام
به اندازه ی تمام قرونی که با هم نبوده ایم
تهی
سیاه
تلخ
در سمرقند بود که عاشق شدم
_ به مردانگی مردی _
حل که می شدیم _در بلخ بود یا بخارا _ ؛
سمرقند فریاد می کرد
آنگاه که سوخت به تماشا نشسته بودم
سوخت
سوخت ....
خاکستر قند هم ، شیرین است
بانو
نویسنده :
بانو - ساعت 23:41 روز چهارشنبه 18 اسفند 1389
نویسنده :
بانو - ساعت 23:03 روز چهارشنبه 18 اسفند 1389
باران هم دچار روزمره گی شده
او هم نمی شوید
سیاهی را از چشمانت
بانو